شيخ ذبيح الله محلاتى

123

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

امير المؤمنين عليه السّلام نزد عبد الرحمن بن عوف شد و از وى دينارى قرض خواست عبد الرحمن به خانه رفت و كيسهء زرى بيرون آورد و عرض كرد اين كيسه يك‌صد دينار است بگير يا على و هرگز عوض آن را مده حضرت فرمودند از تو قبول نكنم كه از پيغمبر شنيده أم اليد العليا خير من يد السفلى اما يك دينار به من قرض بده و اين حديث را بشنو كه رسول خدا فرمودند الصدقة عشرة و القرض ثمانية عشرة ضعفا يعنى صدقه را يكى ده عوض مىدهند و قرض را يكى هيجده عوض مىدهند عبد الرحمن يك دينار بجناب امير قرض داد آن حضرت چون روانه شد در راه مقداد بن الاسود را ديد كه بر كنار راه نشسته فرمود اى مقداد در اين وقت اينجا چرا نشسته عرض كرد از جهت ضرورتى فرمود چيست آن ضرورت عرض كرد كه چهار روز است كه طعامى نيافته‌ام فرمود بگير اين دينار را تو از ما اولاترى كه چهار روز است طعام نيافته‌اى و ما سه روز است مقداد گرفت دينار را و حضرت وقت نماز شام بود روانه مسجد شد بهمراهى پيغمبر فريضه را ادا نمود چون فارغ شد جناب رسول اكرم فرمود يا على امشب به خانه شما مىآيم و مهمان شما خواهم بود جناب امير عرض كرد حبا و كرامة و از پيش روانه شد و فاطمه زهراء را خبر كرد فورا فاطمه زهراء بمصلى خود رفت و روى مبارك نهاد بروي خاك و بايزد پاك عرض كرد خداوندا به حق محمد و آل محمد كه بر ما طعامى فرست هنوز فاطمه در سجده بود كه بوى طعام بمشام وى رسيد سر برداشت كاسه بزرگى ديد پر از طعام كه بوى آن خوشبوتر از مشك بود آن را برداشته و در خدمت پدر بزرگوار خود نهاد حضرت فرمود انى لك هذا الطعام عرض كرد من عند اللّه ان اللّه يرزق من يشاء به غير حساب پس حضرت امير و فاطمه و حسنين از آن طعام تناول كردند ناگاه سائلى بر در آمد امير المؤمنين خواست او را از آن طعام بدهد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند يا على اين ابليس است خبر شده كه ما از طعام بهشت مىخوريم آمده كه با ما مشاركت كند . ( 11 ) طعام شدن سنگريزه در ميان ديك ( يص ) در كتاب اربعين روايت شده كه يك‌وقتى از اوقات حسنين عليه السّلام چيزى